تبليغاتX
قصه زندگی‌ من

قصه زندگی‌ من

یک هدیه برای عشقم عسل چشم

شروع سال نو

بر خلاف برنامه ریزی های قبلی امسال سیزده بدر  نداشتیم . اما من فرداش سیزده رو بدر کردم . سر جلسه امتحان . کل برنامه سیزده بدر خلاصه شد در پرتاب سبزه. به قول یکی که خیلی خاطرش رو می خوام بعد از چهل سال این اولین سیزده بدری بود که عرق نخوردم ! کلی گوشت گرفته بودم گوسفندی و گوساله  جدا . تا طبق فرمول طلایی طی نسبت خاص مخلوط و تبدیل به کباب کوبیده بشه همه وسایل هم مهیا شد اماسیخ پهن کباب پیدا نکردم. اما نیرویی من رو وادار می کنه به جستجوم ادامه بدم. :)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 1:32  توسط آرنولد  |