تبليغاتX
قصه زندگی‌ من - شب زنده داری

قصه زندگی‌ من

یک هدیه برای عشقم عسل چشم

شب زنده داری

دیشب تا صبح نیمه بیدار بودم حالم اصلا خوب نبود یه حالتی بین مسمومیت و سرما خوردگی . عسل چشم تا صبح بیدار بود منم ساعت ۵ بیدار شدم با هم نشستیم و صبحانه خوردیم بعد دوباره خوابیدم تا ساعت ۱ الان یه کم بهترم باید ۲ تا تمرینم رو تکمیل کنم بفرستم .

-واقعا دیشب به پشتکار تو ایمان آوردم . دوست دارم منم مثل تو باشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 0:34  توسط آرنولد  |